دوستت دارم
شرم از گفتن
حسرت از نگفتن
خاطره هاي سنگين در عبور
از لحظه هاي تلخ غم
وچه سخت است رفتن...
آغوش آسمانم بدون ماه
در حسرت يك نگاه
كه بگويمت با چشمانم
دوستت دارم
دهان باز و زبان سنگين
چقدر اين كلام به بغض فرو برده ام
خواهش دل
تن تب دارم
والتماس به زبان سنگين
كه بگويمت
دوستت دارم
گام هايت سنگين
زمان نفس...نفس ميزند زير گام هايت
التماس يك نگاه شدي
كه بگويمت
دوستت دارم
چه سخت است ياد ناگفته هاي زيبا
بجا ماندن يك دل شيدا
عشق در غباري نا پيدا
در حسرت يك كلام آشنا
كه بگويمت
دوستت دارم
پس نگاه كن
وگوش بده به من
كه بگويمت
دوستت دارم
5/9/87
سعيد مطوري/شمع شبستان
از دفتر شور عشق
جناب مطوری سلام
به جمع خانواده ی آوای دل خوش آمدید امید که بعداز این هم شعرهای زیبایتان را تند تند بخوانیم شعرتان بسیار زیبا و دلنشین است موفق باشید .
سلام
خوبی سعید جان؟
یه چند دقیقه فرصت شد که زیباترین احساس را از تو بخوانم.
شاد باشی داداش
به امید دیدار دوباره
قربانت امید
» سعيد مطوری
سلام جناب مطوری عزیز
احساس زیبا و دوست داشتنی دارید که زیبا به شعر در آوردید .
موفق باشید