
Sommersonntag in der Stadt
یکشنبه تابستانی در شهر
Leer sind die Straßen im Sonntagswind
خیابانها خالی اند در این باد یکشنبه
Die Menschen hat es ins Freie getrieben
انسانها یکشنبه را تعطیل کرده اند
Nur die weißen Wolken sind
فقط ابرهای سپید هستند
Treu über der Stadt geblieben.
وفادار بر سر شهر مانده اند
Die Häuser stehen wie unbewohnt,
خانه ها خالی از سکنه به نظر می آیند
Alles sucht draußen das Glück:
در بیرون همه چیز به دنبال شانس می گردد
Einen Weg durch den Wald,
راهی میان جنگل
Einen Fußpfad durch Korn,
چاک وسط دانه
Eine Stunde im Dorf, eine Rittersporn,
یک ساعت در دهکده، یک باغ گل
In der kühlschwarzen Schlucht einen silbernen Born,
در تنگه ای خنک و تاریک، چشمه ای نقره ای
Von der Welt ein glänzendes Stück!
قطعه ای درخشان از جهان
****
Und kommen die Schatzsucher abends zurück,
و گنج یابان شبها بر میگردند
Bestaubt und vom sehen satt
خاکی و سیر از دیدن
Hängt zwischen den Dächern der goldene Mond
ماه طلائی میان سقف ها آویزان است
Unbeachtet über der Stadt.
بی توجه برفراز شهر
شعر از
Georg Britting
ترجمه
الناز غیابی
سلام خانومی...
ببخش که دیر رسیدم.خودت که میدونی.....
خیلی ترجمه ی خوبی بود.
با دوستان موافقم انتخاب شعرتم عالی بود...
باز هم منتظر کارهای زیبات هستیم عزیزم...
سبز باشی
سلام
زیبا و خاطره انگیز بود.
ممنون از ترجمه ی زیبایی که کردید.
سلام الی جون... خوبی؟ آفرین... خیلی زیباست...یاد شعرای شاملو افتادم... هیچ می دونی کمی شبیه به اون هستی؟
هر چند شعرش مال تو نیست و لی ترجمه های تو هم خیلی خوبن... آفرین
سلام فرشته مهربون
هميشه زيبا مينويسي . انتخاب اشعار زيباست و ترجمه ي اونها بي نظير .
موفق باشي گلم
سلام اناز عزيز
آفرين به سليقت كه اين شعرهاي زيبا رو براي ترجمه انتخاب ميكني و احسنت به قلمت كه اينقدر زيبا و روان ترجمه مي كنه
» الناز غیابی
سلام الناز عزیز
مدتی بود که نمیتوانستم وارد آوای دل شوم و بخوانم از شعرهای بچه ها . نمیدانم چزا وقتی مینویسم آوای دل دات کام باید بروم یک ساعتی بخوابم و یک چایی بخورم و بیایم و تازه ببینم صفحه بدون عکسها پر شده!!!
بهر حالت شعرت زیباست . یعنی ترجمه ی زیبایی بود که خودش برای خودش شعریست .
شاد باشید