مریم تاران مي نويسد

خداحافظ آواي دل عزيز

خداحافظا بر شما بيدلان

 

شما را سپارم به يزدانمان

 

دل تنگ من بي خبر ميرود

 

همانجا كه ايزد شود دلستان

 

دل من اسير و سرم بر هوا

 

به سوي خدا ، رو به اين آسمان

 

هلالم كنيد ار بدي ديده ايد

 

وگرنه شوم من اسيري چو زندانيان

 

***

 

دعايم بگوئيد و در دل به ياد                    كه "دلگير" روزي شود زنده ياد

 

سي / شهريور/ 1387



نظرات (8)

شمس الدین عراقی::

سلام
می خواستم چیزی جدا بنویسم برای شما
عزیز گرامی بخصوص و برای همه ی آوای دلی ها ،
که نباشد که کسی از آوای دل رنجی به دل نازکش
بیاید که بخواهد برود ، مثنوی دلگیر تا دیر وقت شب
رهایم نکرد و بعد اولین سروده ی شب اول ماه رمضان امسال .
پس همینجا عرض می کنم و کمی کوتاه:
سروده ی امشب که اولین شعر رمضان امسال است
و در قالب مثنوی ، را تقدیم تان می کنم تا بمانید تا همیشه.
که آوای دل خاموش می شود بی حضور سبزتان .
پیروز باشید

با سلام به همه ی آوای دلیهای محترم. احتراما اینجانب به همه ی شما عزیزانی که از بابت خداحافظی این دختر بد نا راحت شده اید، عرض می کنم اصلا ناراحت نباشید. مریم از دست کسی ناراحت نیست، دست خودشم نیست
یه کم قاطی کرده، که اونم به زودی رفع می شه اگه هم رفع نشد خودم رفعش میکنم!!!!
مگه آوای دل شهر هرته که هر کس دلش خواست راحت سرشو بندازه پایین و بره سی خودش. آوای دل قانون داره. شرط اول این قانون اینه که باید به همه ی آوای دلیها احترام بزاریم.وقتی وارد این سایت شدی باید باشی تا آخرش.

دیگه روی سخنم با مریمه

دیونه!(آخه چی بگم که مودبانه باشه آخه؟!!!!!)
اگه من بگم دارم میرم آخه یه چیزی، تو دیگه چرا؟
من که شاید یا مشغله زندگیم اونقدر بوده که نتونستم تا حالا به صورت مداوم برای آوای دل مطلب بدم و یا آگاهایهام توی زمینه های مختلف اونقدر نبوده ، اما تو چی؟
تو که از اولش بودی. همه جوره سایت و حمایت کردی. هرکس ندونه که امثال منو آقای اصغری و اشرفی میدونیم که چقدر زحمت کشیدی و پا به پا ی همه اومدی، حالا که اینهمه خاک و خول خوردی، حالاکه اینهمه دویدی تا همه با هم آشنا بشن حالا که تازه داریم همه با هم صمیمی می شیم و رابطه ها مون داره از دلهامون می گذره، می گی می خوام برم؟ اونم اینجوری بی مقدمه ، بی موقع، بی.... آخه چی بگم که مودبانه باشه!!!؟
اصلا می دونی چیه؟
من از اولش میدونستم این شعر و شاعری به تو نمی سازه.بابا آخه تو رو چه به این کارا؟
تو می رفتی همون مقاله های تاریخی میذاشتی. لااقل همیشه رکورد بازدید کنندهای سایت رو می شکستی و اینجوری هم زده نمی شدی....!
زیاد حرف زدم برو...برو
به قول یکی از این خواننده های جینگیلی
مستونی که این روزا بدجور می خونه...
دلمو شکوندی برو حالشو بر
با من نموندی برو حالشو ببر
تو ما رو فروختی برو حالشو ببر...
و از این حرفا
آره برو یه کم استراحت کن! یه یه هفته و نه بیشتر. بعدش هم مثل بچه مدیرای خوب برمیگردی خونه ی خودت. اینم که دارم میگم زیاد باور نکن ولی اگه به همین تخس بازیهات ادامه بدی منم با آوای دل بای بای!
شوخی کردم که گفتم باور نکن باور کن!
در ضمن خانم شاعره ی محترمه،
در بیت یکی مونده به پایانی معلوم کنید که ما شما را هلال کنیم (یعنی از غصه، کمرتان را خم کنیم) یا حلال کنیم یعنی ببخشیمتان.
البته در هر دو صورت زیاد تو فیر نداره چون هیچ کدام از این دو کار را نمی تونیم انجام بدیم!
در پایان عرایضم می خواستم از همه ی آوای دلیها و همچنین از کل جوامع انسانی و احساسی جهانی در خواست کمک و همفکری نمایم تا شاید یک جوری این معضل آوای دلانه را حل و فصل نماییم. اگه هم کسی کمک نکرد خودم می دو نم چی کار کنم!
در پایان یک پیام حکیمانه به مریم عزیز
مری جونم!
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
با زبون خوش بهت میگم
ّّّّّّّّّّّمریم برگرد

آوادلیان همه به فریاد
کی(که ای ) مریم ما ترا چه افتاد؟
پاییز رسیده بر در باغ
کین گونه نهی به قلبمان داغ
با شعر قشنگ وروی زیبا
ای روح لطیف خواب ورویا
از ما چه گزند دیده ای تو
کز بام چنین پریده ای تو
آوا دلیان به شوق گویند
با ما تو بمان عزیز دلبند

می دونم چی بگم بهت مریم جان اما تو خودت میدونی چقدر ما آوای دلی ها دوست داریم و اجازه رفتنت رو به همین سادگی یا نه اصلاً صادر نمی کنیم. دختر خوب یه مریمه و یه آوای دل کجا سرت رو انداختی پایین بدون دلیل به همین سادگی داری میری؟؟؟؟؟ دل کندن مهربون انقدر آسون نیستاااااااااااااااااا. به هرحال من و بچه های دیگه منتظریم که بشنویم این شعر فقط یه شعر بوده و هیچ ربطی به واقعیت نداشته. این ترانه هم سروده ای از سپیده و منه که تو مدت زمان خیلی کوتاه برات گفتیم که امیدوارم اگر کم و کاستی داره ببخشی.

مهربون کجا میری؟ ما رو تنها میزاری؟؟؟
تو دلت میاد رو قلب هممون پا بزاری؟؟؟؟
بیا برگرد نگو اصلاً، دیگه اما نداره
واسه رفتن تو دل دیگه طاقت نداره
این روزا، بدجوری بی وفا شدی
چه جوري دلت اومد از جمعمون جدا شدي؟؟؟
تو که از اون قدیما
گل سر سبد بودی تو جمع ما
نگو رفتی و نوشتی یه غزل برای ما
این دلیل-دلیل نمیشه واسه ما
بگو آخه چی اومد
تو رو چید از جمع ما؟!!!
منتظر واست می مونیم نازنین
رفتي اما اينجا هستيم بهترين
تو نباشي جمعمون جمع نميشه
شب و روز عذابِ آروم نمیشه
11 شهریور ماه

به امید بازگشت دوباره تو به قلب تپنده آوای دل.

مریم جان پس بااین حساب منهم به فکر غزل خداحافظی هستم منتظر باش به زودی میخونیش .

سلام مریم جان
خوبی دخترم ؟
فکر میکنم اجباره . یعنی باید بمونی . اینجا خیلی ها هستند که با نبودنت شوق ماندن نخواهند داشت و این رو از طرف خودم و اونها میگم و دوست دارم نه الان بلکه همیشه توی سایت حضور داشته باشی ... البته اگر خواهشم قابل باشه .
شاد باشی و امدیوار بابا

فاطمه سيستاني:

با سلام خدمت خانم تاران
من به عنوان مدير بخش شعر نو سايت اواي دل
به شما اجازه چنين تصميمي را نمي دهم
و دليل و تصميم شما بايد براي من بازگو شود

با تشكر

سلام
اصلا نمی دونم چه اتفاقی افتاده که داری از این جمع که خودت همیشه یک خانواده میخوندیش خداحافظی میکنی.اما واقعا ناراحتم و یه جورایی در شوک.امیدوارم هر چیزی که باعث ناراحتیت شده زود زود رفع بشه و به آوای دل برگردی که آوای دل بی دلگیر برای من هم معنی نداره...
اگر تو بازنگردی
قناریان قفس ،قاریان غمگین را
که آب خواهد داد؟

اگر تو باز نگردی بهار رفته
در این دشت بر نمی گردد
به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد
و ان درخت خزان دیده تور سبزش را
به سر نمی بندد

اگر تو بازنگردی
نهالهای جوان اسیر گلدان را
کدام دست نوازشگر اب خواهد داد
چه کس به جای تو ان پرده های توری را
به پشت پنجره ها پیچ و تاب خواهد داد؟

» مریم تاران
» پنجشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۷
» September 4, 2008
» تعداد بازديد: 256
» مجموع بازدید صفحات: 166200
» ليست تمام نوشته هاي مریم تاران
» تماس مستقيم بامریم تاران
» لينک ثابت
» « گفتم سخنی با بت عیار ... | صفحه اصلي | من آدم شده ام »