الناز غیابی مي نويسد

از هم پاشیده , Zerrissen


Warum fühlt es sich so leer an, wenn du mit mir sprichst

??

 

چرا انقدر خالی احساس میشود وقتی تو با من حرف میزنی؟؟؟؟

 

Warum fühlt es sich so leer an, wenn du bei mir bist???

 

چرا انقدر خالی احساس می شود وقتی تو کنار منی؟؟؟؟

 

Warum fühlt es sich so schwer an, wenn wir nichts mehr sagen???

 

چرا انقدر سخت احساس می شود وقتی دیگر چیزی نمی گوییم؟؟؟

 

Warum können wir nicht reden, nach so vielen Jahren???

 

چرا ما نمی توانیم بعد از این همه سال صحبت کنیم؟؟؟

 

Warum fühlt es sich so fern an, wenn wir uns noch nah sind???

 

چرا انقدر دور احساس میشود وقتی ما هنوز نزدیکیم؟؟؟

 

Was bringt mir dieses Leben, wenn du einfach nicht da bist???

 

این زندگی برایم چه فایده ای دارد وقتی تو اینجا نیستی؟؟؟

 

Deine Haut wird ganz kalt

 

پوستت سرد میشود

 

Dein Blick wird ganz leer

 

نگاهت کاملاً خالی

 

Dein Atem wird leise

 

نفست آرام

 

Und dein Kopf wird ganz schwer

 

و سرت کاملاً سنگین میشود

 

Was hat dich so zerrissen???

 

چه چیزی تو را اینگونه از هم پاشیده؟؟؟

 

Was hat dich so verletzt???

 

چه چیزی تو را اینگونه رنجانده؟؟؟

 

Was hat dich und dein Leben und dein Herz so zerfetzt????

 

چه چیزی تو را، زندگیت و قلبت را این چنین از هم پاشیده ؟؟؟

 

Was bringt meine Worte, wenn du sie nicht hörst???

 

کلمات من چه فایده ای دارند وقتی تو آنها را نمی شنوی؟؟؟

 

Was bringt meine Liebe, wenn du sie nicht spürst???

 

عشق من چه فایده ای دارد وقتی تو آن را احساس نمی کنی؟؟؟

 

Warum können wir beide uns der Wahrheit nicht stellen???

 

چرا ما نمی توانیم واقعیت را برای خودمان جلوه دهیم؟؟؟

 

Warum kann ich diese Loch in deinem Herzen nicht fühlen???

 

چرا نمی توانم این حفره را در قلب تو پر کنم؟؟؟

 

Was hat dich so zerrissen...

 

چه چیزی تو را اینگونه از هم پاشیده ...

 

Dass du nicht mal mehr weinst???

 

که تو حتی گریه هم نمی کنی؟؟؟

 

Dass du nicht mal mehr schreist???

 

که تو حتی فریاد هم نمیزنی؟؟؟

 

Dass du nicht mal mehr merkst, dass dein leben zerreist???

 

که تو حتی حس نمی کنی، زندگیت از هم پاشیده می شود؟؟؟

 

Was auch immer du tust

 

به هر حال هر کاری که کنی

 

Was auch immer du sagst

 

هر چه که بگویی

 

Ich pass auf dich auf

 

من مراقب تو خواهم بود

 

Ich bleibe für dich wach

 

من برای تو بیدار خواهم ماند

منبع: ترجمه از خودم

و

ترانه از juli


نظرات (7)

نوشته + عكس فوق العاده بود

الناز عزيزم
ترجمه ات خيلي زيبا هستند . دارم كم كم با ترجمه هات آلماني هم ياد مي گيرم .
موفق باشي

غزل تاران :

سلام الناز جان باز هم زیبا و با احساس نوشتی و نوشته ات مرا با خود به حال و هوای حرفهات برد عزیزم شاد باش و امیدوار که اول راهی آرزوی سعادت و موفقیتت رو دارم .

صبا.آقاجانی:

سلام الناز عزیز. واقعا خسته نباشی. کار ترجمه ات هم مثل همه ی کارهای دیگرت زیبا هستند. موفق باشی و سلامت.

برنامه پاسداشت شهدای زن نهضت جهانی اسلام با نام زنان آسمانی 87/4/29 ساعت17 در کرج نرسیده به میدان سپاه سالن شهدا برگزار میشود.جهت اطلاعات بیشتر به وبلاگwww.zananeasmany.persianblog.ir مراجعه کنید .

برنامه پاسداشت شهدای زن نهضت جهانی اسلام با نام زنان آسمانی 87/4/29 ساعت17 در کرج نرسیده به میدان سپاه سالن شهدا برگزار میشود.جهت اطلاعات بیشتر به وبلاگwww.zananeasmany.persianblog.ir مراجعه کنید .

سپیده عسگری:

باز هم یک ترجمه عالی.خسته نباشی الناز جون

ارسال نظر

                 

      

» الناز غیابی
» جمعه ۲۱ تير ۱۳۸۷
» July 11, 2008
» تعداد بازديد: 66
» مجموع بازدید صفحات: 119615
» ليست تمام نوشته هاي الناز غیابی
» تماس مستقيم باالناز غیابی
» لينک ثابت
» « باغچه ام | صفحه اصلي | بدون واژه پژمردم »