.jpg)
حال روبه رویم ایستاده ای و ما هر دو شروع به گریه می کنیم
این دیگر تعجبی ندارد زیرا این اتفاق از قبل برایمان پیشگویی شده بود
که روزی در زندگی راه هایمان جدا شود
ما همیشه همدیگر را دوست خواهیم داشت، متشکرم برای زمان زیبای با هم بودن
اولین اشک میریزد، نگاهمان به هم می افتد
دومین اشک میریزد، دست تو صورتم را لمس می کند
سومین اشک میریزد، اطرافمان آرام پر از سکوت میشود
تو میروی و از من دور میشوی
می گذارم بروی، جلویت را نمی گیرم
جراتی را که برای رفتنت دارم از دست نخواهم داد
حال وقت آن است که بروی و آزاد باشی
چشمانت را می بندی و من برای آخرین بار می بوسمت
و دوباره از خود میپرسم که آیا این اتفاق باید بیافتد
مثل سنگ خشک شده ام نمی توانم برگردم
اتوبوس حرکت می کند و من آرام میشنوم وقت رفتن است
عزیزم من تو را هرگز فراموش نمی کنم
شاید روزی دوباره همدیگر را ببینیم
من از تو برای این زمان زیبا تشکر می کنم
تشکرم را این قطرات اشک به تو ثابت می کنند
Du stehst nun vor mir und wir beide fangen an zu weinen
Es war kein Wunder, denn es wurde uns schon prophezeit,
dass unsere Wege sich im Leben irgendwann mal teilen
Wir werden uns immer lieben, danke für die schöne Zeit
Die erste Träne fällt unsere blicke treffen sich
Die zweite Träne fällt dein Hand streift mein Gesicht
Die dritte Träne fällt um uns wird es langsam still
Du gehst.....von mir
Ich lass dich gehen halt dich nicht fest
verlier nicht den Mut der dich gehen lässt
Es ist nun zeit für dich zu gehen um frei zu sein
Du schließt die Augen und ich gebe dir einen letzten Kuss
Ich frage mich nochmal ob das wirklich hier geschehen muss
Bin wie versteinert man ich schaff es nicht mich umzudrehen
Der Bus fährt vor ich höre leise es ist zeit zu gehen
Ich werde dich niemals mehr vergessen Babe
Vielleicht werden wir uns wieder sehen
Ich danke dir für diese schöne Zeit
Es beweisen dir die Tränen
Bisouمنبع : ترجمه از خودم ترانه از گروه
سلام الناز جون.دوباره شعرهای زیبایی رو آوردی.ممنونتم..
از وبلاگت خوندم عزیزم..باز هم تولدت مبارک
تو را و احساس پاک و هنرت را دوست دارم....
» الناز غیابی
سلام
الناز جان كارت خيلي جالب بود.