غزل تاران مي نويسد

خدا حافظ

خداحافظ ای یار دیرین من
خداحافظ ای یاد شیرین من
خداحافظ ای اولین مونسم
خداحافظ ای آخرین خواهشم
سپارم تو را من به دست خدا
که بی من رها باشی از غصه ها

نگریم اگر خون بگرید دلم
بخندم که راحت شوی تو جدا
نگویم کلامی که مجنون شوی
سکوتی کنم تا تو گردی رها
اگر در دلت طعن و لعنم کنی
به از آنکه عمری شوی چش براه
تو با نفرت از من برو سوی خود
صلاح دلت این بود بیوفا
فراموش کن هر چه را که گذشت
برو با غروری پر از ادعا
من ساده در شاءن عشقت نیم
تو پیدا بکن دلبری پر ز جاه
که من ساده و خاکی و بی غشم
همینها نموده دلم پر صفا
 
87/2/14


نظرات (5)

غزل خوبم استاد مهربونم
شعر ها و ترانه هات مثل هميشه بي نقص و دلنشين هستند . ولي كاش زود به زود به آواي دل سر بزني البته مي دونم اين روزها به خاطر كاراي جديدت خيلي سرت شلوغ .
موفق باشي

الناز غیابی:

غزل جان
خوشحالم که دوباره بعد از یک مدت طولانی دوباره یک شعر زیبا ازت می خونم. بی نهایت زیبا بود.لطفاً سعی کن بیشتر شعرهای زیبات رو در آوای دل و برای ما به نمایش بگذاری.
سبز و سلامت باشی.

با سلام به استاد عزیزم. سرکار خانم غزل تاران.
شعرت فوق العاده بود عزیزم. بی نهایت لذت بردم. راستی خیلی دلتنگ می شوم.از اینکه دیر به دیر به دلمان سر می زنی و اوای دلت را می شنویم.
عزیز دلم دلمان را دریاب. بیشتر از این. همواره پیروز و برقرا باشی. زودتر بیا!

سپیده عسگری:

سلا غزل جون
خیلی خوشحالم که باز هم شعرتون رو می خونم.واقعا عالی بود
موفق باشید

شمس الدین عراقی:

سرکار خانم تاران
سلام
شعر بسیار زیبایی بود
با پوزش دو نکته را عرض می کنم
1- بفرمایید (ترا می سپارم به دست خدا) من اضافه است
2- با توجه به زبان شعر زیبایتان بجای چش بفرمایید چشم براه
بازهم پوزش
پیروز باشی

ارسال نظر

                 

      

» غزل تاران
» جمعه ۲۱ تير ۱۳۸۷
» July 11, 2008
» تعداد بازديد: 77
» مجموع بازدید صفحات: 119553
» ليست تمام نوشته هاي غزل تاران
» تماس مستقيم باغزل تاران
» لينک ثابت
» « آمدم باز | صفحه اصلي | سكوت »