اندر احوالات بانو مریم تاران در کتب قدیمه و جدیده بسیار اذکار همی آمدندی ...زان جمله:
گویند چندصباحی ایشان به مسند دبیری همی بنشسته بودی و احوالات رعیت همی راست آوردی.
خلایق همه دعاگویان و دیگر دبیران همه شاد از دیدن ایشان.
لیک از نگون بختی رعایا و دیگر دبیران و همکارانوی را با رییس المکتب جدلی پیش بیامد و ایشان آنرا بر نتافت.
آورده اند سر به منزل خویش همی برد و دیگر خلایق هیچ ایشان را ندیدندی!
و آخر داستان چه باشد ...الله اعلم...
!!!
خوشحالم که بالاخره شروع به نوشتن کردید آقا محمد !
آقا نیما جریان اینه که خانم ریس المکتب اندکی از بسیار بیشتر در حق بنده بی انصافی کردن و منم تاب این ستم رو نیاوردم و به قول آقا محمد جدلی کوچک ( خیلی کوچک ) در گرفت و با بی میلی از مکتبخانه دراومدم . الان هم از دوری دوستان و دلتنگی برای همکاران بسیار آزار میبینم . همین
سلام
سایت زیبایی دارید
خوشحال می شم به منم سر بزنید
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
سلام .:(( قضیه چیه؟ مریم تاران آموزشگاه رو ریخته بهم؟
خیلی جالب نوشتی
راستی شرمنده دارم نوشته هاتو ادیت میکنم .از نظر فونت و رنگ بهم ریخته بودن -
» نویسندگان مهمان
صدای محزون تار..
...وبلاگ قشنگیه ...
لینکدونی خوبی داریی هر چند همه را بی فیلتر شکن نمی توانی ببینی